خرید بک لینک
من او را از سال های دور به خاطر می آورم . از برخورد های تک و توک در حیاط مدرسه. به دور که فکر می کنم هیچ گفت و گوی مشخصی در ذهنم شکل نمی گیرد. هیچ خاطره ی مشترکی... هیچ وقت در یک کلاس نبودیم. دیگر وقت هم کلاس شدن بود که رفت... از رفتنش هم چیز پر رنگی جز نوشتن یک جمله ی دوست داشتنی غلط و همراه با خط

برچسب: نویسنده: زهرا حسینی‌پور تاريخ: سه شنبه 24 اسفند 1395 ساعت: 7:51

من هرگز نخواستم از عشق افسانه ای بیافرینم، باورکن من می خواستم که با دوست داشتن زندگی کنم کودکانه و ساده و روستایی من از دوست داشتن فقط لحظه ها را می خواستم آن لحظه ای که تو را بنام می نامیدم من هرگز نمی خواستم از عشق برجی بیافرینم، مه آلود و غمناک با پنجره های مسدود و تاریک* من او را همان گونه

برچسب: نویسنده: زهرا حسینی‌پور تاريخ: سه شنبه 24 اسفند 1395 ساعت: 7:51

حال آن آدمی را دارم که میان خرابه هایی وسط میدان جنگ ایستاده که به او پیام صلح داده اند!! آن آدمی که او را از میان ویرانه اش بیرون کشیده اند و آسمان صاف پر نور بی موشک را نشانش داده اند و هوای تازه ای را در خود جاری میکند و ریه هایش پس از مدت ها به هوای بی باروت عادت ندارد!

فکر می کنم جنگ تمام شده! صلح برقرار شده و همه چیز سکون یافته...فکر می کنم جنگ تمام شده و من مغرور و سر بلند بیرون آمده ام... مغرور و سربلند... و سربلند ... و سر بلند...

برچسب: نویسنده: زهرا حسینی‌پور تاريخ: سه شنبه 24 اسفند 1395 ساعت: 7:51

نوجوان که بودم فوتبال همه چیز بود! روی زمین چمن! با استوک! اما در زمین های فوتسال محصور شدیم (که چقدر هم بدم می آمد از آن ) و استوک شماره ی پایمان هم به درستی گیر نمی آمد! نوجوان که بودم فوتبال همه چیز بود! آن زمان چلسی مورینیو بود و جو کول دوست داشتنی اش با لمپارد و تری در اوجش! بالاک، روزهای آخر

برچسب: نویسنده: زهرا حسینی‌پور تاريخ: سه شنبه 24 اسفند 1395 ساعت: 7:51

خنکای سحر از خواب بیدار شدم . باز خواب بدی دیده بودم و تویی که از زندگی ام حذف کردم در خواب آزارم داده بودی دقیقا همان چیزی که به آن ضمیرناخودآگاه می گویند! معلوم نیست هنوز چقدر در زندگی زیر بار فشارت هستم و خودم هم نمی دانم که در خواب اینگونه بی تاب شدم! خواب بد را تعریف نمی کنم اما همینقدر بدانید

برچسب: نویسنده: زهرا حسینی‌پور تاريخ: سه شنبه 24 اسفند 1395 ساعت: 7:51

صفحه بندی